غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
584
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
از اقربايش خروج كرد و دست بفتنه و فساد برآورد از آن جمله برادرزاده عبد الواحد عبد اللّه بن يعقوب كه عادل لقب داشت در مملكت اندلس لواء استيلا برافراشت و ميان او و فرنگيان مقاتله روى نمود و عبد اللّه شكست يافت و با قبح وجهى منهزم بمراكش شتافت و عبد الواحد او را گرفته بقتل رسانيد و در شهور سنهء احدى و عشرين و ستمائه در وقتى كه نه ماه از پادشاهى عبد الواحد گذشته بود امراء موحدين از سلطنتش متنفر گشته او را خلع نمودند و بخبه هلاك ساخته يحيى بن محمد بن يعقوب بن يوسف را بپادشاهى برداشتند و در بلاد اندلس بعد از فرار عبد اللّه بن يعقوب برادرش ادريس حاكم شد و در ايام دولت او محمد بن يوسف بن هود الخرامى خروج كرده مردم را بخلافت آل عباس دعوت نمود و جمعى كثير غاشيه متابعت محمد برادرش را گرفته ادريس با لشگر خويش متوجه مراكش گشت و يحيى از مقاومت عاجز آمده منهزم گرديد و ادريس كه مأمون لقب داشت و بصفت شجاعت و مهابت موصوف بود و نام محمد تومرت را كه تا آنغايت بنو عبد المؤمن در خطبه مندرج ميگردانيدند او ساقط ساخت و در سنهء ثلثين و ستمائه رايت عزيمت بصوب عالم آخرت برافراخت ابو محمد رشيد بن المأمون بعد از فوت پدر در مراكش بر تخت سلطنت نشست و در سنهء اربعين و ستمائه رخت سفر آخرت بربست ابو الحسن على بن مأمون قائممقام برادر بود و معتضد لقب داشت و او را سعيد نيز مىگفتند و سعيد در سنه ست و اربعين و ستمائه در وقتى كه محاصرهء يكى از قلاع حدود قهستان مىنمود بضرب تيغ بعضى از امرا بر پشت اسب بقتل رسيد و برادر زادهاش ابو حفص عمر بن ابى ابراهيم متصدى امر سلطنت گرديد و او مرتضى لقب داشت و قرب بيست سال علم پادشاهى برافراشت و در سنه خمس و ستين و ستمائه پسر عم مرتضى ادريس كه ملقب بود بالواثق باللّه خروج نموده قصد مراكش فرمود و مرتضى فرار بر قرار اختيار كرده يكى از اعوان ادريس بوى بازخورد و مرتضى بحسب ضرورت در مقام محاربه آمده كشته گشت و ادريس مدت سه سال باقبال گذرانيده دولت بنى عبد المؤمن از وى بجماعتى منتقل شد كه امام عبد اللّه اليافعى نوبتى از ايشان به بنى مريم تعبير كرده و كرتى نام آن طايفه را بنى مرين در قلم آورده و همچنين در مراة الجنان در ضمن بيان واقعه سنه خمس و ستين و خمسمائه كنيت ادريس ابو العلا مذكور گشته و در سنه خمس و ستين و ستمائه ابو دبوس مزبور شده و چون اسامى و حالات طايفه كه بعد از انقراض ايام دولت بنى عبد المؤمن كه در مغرب حكومت نمودهاند از كتبى كه در وقت تاليف اين اجزا در نظر بود بوضوح نه پيوسته خامه سخندان در تحرير بيان احوال ملوك مصر و سلاطين آل ايوب كمر بست و من اللّه الاعانت و التوفيق ذكر طلوع اختر اقبال آل ايوب از مطلع مقصود و مطلوب واليان مصر خبر و حاميان ملك سير ولايت شرح اينحكايت را بدين روايت فتح نمودهاند كه جد ملوك مصر شاذى در سلك اعاظم اعيان اكراد انتظام داشت و نسبش